چیپس با طعم زندگی
۳۰ تیر ۱۳۸۹
۶ دیدگاه
وقتی یاد خوردن چیپس با مصطفی، حامد و محمد روی خط سفید وسط خیابان فردوسی جنوبی در اوج ترافیک شبانه و صدای بوق و چراق دادن ماشین ها می افتدم، بعد از سالها طعم چیپس هنوزم برایم تازه است. حالا مصطفی مرده، حامد دارد از همسرش طلاق می گیرد، محمد اسیر روزمرگی شده و من هم گاه گاهی با مرور خاطراتم بالشم را خیس می کنم.
پی نوشت: در سرزمین من از بچگی به ما می گویند مرد که گریه نمی کند. چون نشان مردی در سرزمین من بی احساسی و سنگدلی است.
نظرات جدید