چیپس با طعم زندگی
وقتی یاد خوردن چیپس با مصطفی، حامد و محمد روی خط سفید وسط خیابان فردوسی جنوبی در اوج ترافیک شبانه و صدای بوق و چراق دادن ماشین ها می افتدم، بعد از سالها طعم چیپس هنوزم برایم تازه است. حالا مصطفی مرده، حامد دارد از همسرش طلاق می گیرد، محمد اسیر روزمرگی شده و من هم گاه گاهی با مرور خاطراتم بالشم را خیس می کنم.
پی نوشت: در سرزمین من از بچگی به ما می گویند مرد که گریه نمی کند. چون نشان مردی در سرزمین من بی احساسی و سنگدلی است.



مهدی جان فکر می کنم می گویند مرد گریه نمی کند چون مرد باید یاد بگیرد با سختی ها و بی مهری های زمونه بجنگه … شایدم منظورشون اینه که مرد جلوی دیگران نباید گریه کنه … به هر حال من خودم گریه رو دوست دارم و آدمهایی که گریه کردن را بلدند برایم محترم هستند
با گریه مخالف نیستم ، گریه می کنی سبک میشی اما فقط وقتی که تنهایی ، وقتی که یک مرد تنها نیست نباید گریه کنه ، برای هضم درداش باید قدم بزنه
با درود فراوان!
کجایی پسر ؟ دیگر حتی در آسمان هم نمی شود پیدایت کرد. آسمان دل ما ابری است یا شما رخ در نقاب ابر برده اید؟
@عندلیبان
@ماهان
ممنون که نظر دادید
@سینا برادران
اینجا هستم. ایران. اصفهان. همراه با عزیزترینم.
با درود بسیار
برایت خوشبختی آرزو دارم. دیگر شما را باید جور دیگر دید. درک می کنم. امیدوارم همیشه پیروز و سلامت و خوشبخت باشید.