بی تابم
بی تابم و دلتنگ
و هجوم کلمات
ریشخندی بیش نیست
کاش آنکه در آغاز
خوشه گندم چید
حال مرا می فهمید
و پشیمان می شد
و زمان رجعتی داشت به آغاز
*********************
زندگی هنگام سحر
با نور درجریان است
و به هنگام غروب با تاریکی
من به تعادل نزدیکم
و چه شورانگیز
بی تابی و دلتنگی



بعد اونوقت همه از این شعرهای قشنگ قشنگ می ذارن ولی نمی گن شاعرش کیه!!؟
شاعر که نمیشه گفت ولی اینا رو خودم می گم
در زمان هوشیاری شعر می خوانم
وقت تاریکی اما
شعر می گویم