امید
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
۵ دیدگاه
تاریکی هست
و بدتر از آن نا امیدی
روزنه ای باید یافت
و اگر نشد
باید ساخت.
تاریکی هست
و بدتر از آن نا امیدی
روزنه ای باید یافت
و اگر نشد
باید ساخت.
خاطره ای پشت در است
چه کسی می فهمد
چه کسی می داند
سیلی باد!
من می دانم
حادثه ای در راه است.
بی تابم و دلتنگ
و هجوم کلمات
ریشخندی بیش نیست
کاش آنکه در آغاز
خوشه گندم چید
حال مرا می فهمید
و پشیمان می شد
و زمان رجعتی داشت به آغاز
*********************
زندگی هنگام سحر
با نور درجریان است
و به هنگام غروب با تاریکی
من به تعادل نزدیکم
و چه شورانگیز
بی تابی و دلتنگی
نظرات جدید